تبليغاتX
جاده

امروز عكسي از پايولوكوييلو  به همراه آنابلا پائیوا (خبرنگار برزیلی) ديدم كه در سال 79 توي مرقد حضرت عبدالعظيم گرفته شده بود. واسم جالب بود:
!! نوشته شده توسط جلال | 1:30 | شنبه سیزدهم مهر 1387 •

کلی حرف

1- دیشب  یهویی ADSL منم تموم شد! یادمه یه زمانی معتاد اینترنت شده بودم و روزی نزدیک 4 ساعت توی اینترنت الکی پلاس بودم! یک هفته ای هس که تو ترکم و الان که دیگه اینترنتم تموم شد. تمدیدش نمی کنم فعلا یعنی مشهد نیستم که تمدیدش کنم! یه شبانه 3-7 صبح دارم که واسه فعلا خوبه

2- از فردا احتمالا بزنم تو کار درس خوندن! پشت کنکوری شدم دیگه! 6 ماه دیگه یا شایدم 5 ماه دیگه کنکور دارم. این طرح بومی سازی هم که جدیدا اومده روی اعصاب پشت کنکوریا! می گن واسه ارشدم امسال بومی سازی رو اجرا کردن شاید واسه همین باشه که دوستم با رتبه 150 نتونست تهران قبول شه در حالی که سال قبل تا 300 تهران قبول بود! خیلی مزخرفه یکی با رتبه ی 500 توی ارشد که خونش تهرانه می تونه تهران قبول شه اما کسی با رتبه 100از یه شهر دیگه توی تهران نه! اخره تبعیضه ! آخه چی خبره بابا 80 درصد بومی و فقط 20 درصد بقیه! تازه توی تهران هم که دانشگاه های خوبه کشور اونجاس باید این طرح اجرا شه ! جالبه که این طرح رو " شورای انقلاب فرهنگی " تصویب کرده یعنی ...

3-اندیشه هام ممکنه اشتباه باشه  افکارمو ممکنه قبول نکنی  اما یه ضرب المثل ایتالیایی هس که میگه " عشق یعنی ترس از دست دادن تو" !!! منو ببخش هر کاری که فک می کنی درسته توی این زمینه انجامش بده!

4- دوستت دارم!

5- دیگه فعلا کمتر میام اینجا چیزی بنویسم. کلی کار دارم و باید حتما دانشگاه توی یه جای خاص! قبول شم!


!! نوشته شده توسط جلال | 5:35 | پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 •

یه چند وقتیه که حوصله نوشتن ندارم!
!! نوشته شده توسط جلال | 9:19 | یکشنبه دهم شهریور 1387 •

حواس پرت

یه چند وقته حواس پرت شدم عجیب ! 
هر کار می خوام بکنم یه کار دیگه انجام می دم عوضش!
 می خوام برم توی ایمیلم می بینی رفتم توی یه سایت دیگه!
یا اونوقتی...
یا رفتم بیرون ماست بخرم اومدم خونه می بینم نون گرفتم .
حواس پرت شدم خفن!

پ.ن1: دلم تو رو می خوادش!
پ.ن2: می دونم گاهی ناراحتت می کنم منو ببخش!


!! نوشته شده توسط جلال | 23:38 | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 •

امشب

 می خواستم توی یه پی نوشت بنویسم دلم خیلی غمگینه امشب
اما پی نوشت خیلی کم بود...
یه پست جدید زدم!
پ.ن: امشب کلی با عکست حرف زدم هر چند نتونستم با خودت حرف بزنم!
!! نوشته شده توسط جلال | 22:51 | دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 •

این وبلاگ در حال تعمیر است!
!! نوشته شده توسط جلال | 13:49 | چهارشنبه دوم مرداد 1387 •

4 سال خاطره

دیروز واسه کنکور پسرعمم رفتم دانشکده!
کلی خاطره توی یه لحظه از جلوم اومدش و رد شد. دقیقا 4 سال قبل همنجایی که الان خیلیا واساده بودن تا بیان و کنکور بدن من واساده بودم و منتظر بودم که وارد شم...و حالا 4 سال گذشته بود و من داشتم فارغ التحصیل می شم اما باز دوباره اومدم همون مکان 4 سال قبل...چه دورانی بودش این 4 سال توی دانشگاه...این 4 سال هم با کلی خاطرات خوب و بدش واسم گذشت.
دیروز جلوی دانشکده فنی با یه صحنه جالب روبرو شدم.یه خانواده که فک کنم از شهرستان واسه کنکور پسرشون اومده بودن مشهد یکم اونورتر از درب اصلی دانشکده فرش پهن کرده بودن و منتظر پسرشون!
پ.ن1: از دیروز تا امروز صبح 5 تا فیلم دیدمیکیش کلاغ پر ، دوتای دیگش: night at the musiem و security یه فیلم هندیم دیدم یه فیلمم شبکه یک گزاشت به اسم اثبات...خلاصه رکورد دیدن فیلم توی یه روز رو شکوندم من....دیگه امروز روز آخر تعطیلیامه..از فردا ترم تابستونی و کارآموزیم شروع میشه
!! نوشته شده توسط جلال | 7:26 | جمعه چهاردهم تیر 1387 •

خواب

۲ تا امتحان و کلی گزارش کار باعث شد که من توی ۴۸ ساعت قبل فقط ۸ ساعت بخوابم  دوتاشم خوب ندادم یعنی معمولی بودن !!!

امروز که بعد امتحان با اتوبوس به خونه میومدم توی اتوبوس خوابم برد...یهو دیدم یکی به شونم می زنه..چشامو وا کردم...آقای راننده بود...بهم گفت پاشو ایستگا آخره

پ.ن۱: منم توییترنویس شدم.توییترهای منو از این به بعد می تونید سمت چپ وبلاگم ببنید...اخوشحال میشم شما رو هم اینجا ببینم

 

!! نوشته شده توسط جلال | 23:0 | سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 •

اون یکی وبلاگ من!


سلام...

چی؟ اومدم واسه اون یکی وبلاگم تبلیغ کنم... پس سریع برید بهش سر بزنید نظرم بدین

اگه نظر ندین با من طرفین ها

 

www.rainysky.mihanblog.com


بدوین دیگه من منتظرتونم

پ.ن1: این وبلاگم قدمتی 3 ساله داره

پ.ن2: توی مطلب قبلیم کاملا به عمد "گذشت " رو اینطوری نوشتم "گزشت"....اینو گفتم که فک نکنید دیکته ی من ضعیف بوده و بهم اشکال بگیرین

!! نوشته شده توسط جلال | 18:21 | شنبه هجدهم خرداد 1387 •

کمک

سلام. اسمم مرجانه. . ميخوام داستانمو خیلی خلاصه واستون تعريف کنم و ازتون کمک مي خوام
توي سن 14 سالگي با پسري به اسم سعيد اشنا شدم که هم سن خودم بود.کم کم روابط عاشقانه اي بين من و اون شکل گرفت.و من و اون به هم دل داده بوديم.
سال اول با عشق گزشت.سال دوم هم با عشق گزشت. همچنين سال سوم و چهارم.
از سال چهارم شروع کرديم با هم که واسه کنکور بخونيم. کنکورو داديم من توي شهر خودم يعني مشهد قبول شدم و سعيد رفتش دامغان.
بعد از ترم اول که از دانشگاه سعيد گزشت سعيد بدون اينکه به من چيزي بگه از من جدا شد.
و حالا من موندم و عشق سعيد که توي دلم مونده و ازم جدا نميشه...(الان 5 ماه از اون زمان میگزره)
نمی دونم چيکار کنم؟ نمي تونم فراموشش کنم؟ با دوستم مشورت کردم بهم مي گه هر وقت مي خواي بهش فک کني حواستو به کس ديگه يا چيزه ديگه عوض کن اما من نمي تونم!
دوستم بهم ميگه تو نمي خواي بهش فک نکني! ميگه اون به تو خيانت کرده؟ ميگه اون عاشقت نبوده وگرنه ولت نمي کرده
ولي من نمي دونم چيکار کنم؟ نمي دونم دوستم راس ميگه يا نه! دلم مي خواد بهش فک کنم! اما دوستم ميگه تو نبايد اين کارو بکني و گرنه روز به روز داغون تر ميشي؟
هر روز دلم گريه مي خواد...گيجم و از زندگي نااميد شدم!
با خودم ميگم شايد به خاطر خود من از من جدا شده اما دوستم با حرفاش منو متقاعد مي کنه که اين طور نيس و تو داري خودتو گول مي زني تا بازم بهش فک کني!
چرا اين کارو باهام کرد اخه؟!!!
پ.ن1: ازتون يه سوال داشتم مرجان بايد چيکار کنه الان؟
پ.ن2: اگه يه روز سعيد برگشت ايا بايد دوباره باهاش باشه يا نه؟
پ.ن3:چجوري مرجان مي تونه به زندگي عادي خودش برگرده؟
!! نوشته شده توسط جلال | 12:39 | چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 •

P.s I Love You

 

همین الان فیلم p.s I Love You که داشتم می دیدم تموم شد. یه فیلم خیلی رومانتیک و عاشقونه

داستان فیلم در مورد دو نفر به اسم های هالی و جری بود که با وجود مشکلات خیلی زیادی که داشتن( مث بی پولی) با هم ازدواج می کنن و همدیگرو هم خیلی دوس دارن. تا اینکه همسر هالی یعنی جری به خاطر تومور می میره

اما کم کم نامه هایی به دست هالی می رسه که قبلا جری واسش نوشته!

این فیلم یه فیلم احساساتیه و به درد اونایی که به فیلم اره علاقه نشون میدن اصلا نمی خوره

در واقع قبلا جری این نامه ها رو واسه هالی نوشته که هالی کمتر مرگ جری رو احساس کنه و راحت تر به زندگی عادی برگرده ! تا یک سال هالی با خاطرات جری زندگی می کنه هر روز که خونه میاد به جری سلام می کنه...حرفای عاشانه بهش می زنه اما بعد از یک سال هالی واقعا به این نتیجه می رسه و باور می کنه که جری از کنارش رفته و دیگه اونجا نیس !

 

پ.ن1: حدوده دو هفته بود که برنامه ریزی یادم رفته بود. ازامروز دوباره برنامه ریزی زو شروع می کنم.

 

!! نوشته شده توسط جلال | 19:43 | سه شنبه هفتم خرداد 1387 •

...

اومدم بنویسم  اما نمی شد..هر چی می خواستم بنویسم آخرش پاک می کردم.

گاهی می خوای یه چیزی بگی اما نمی دونی چجوری!

پ.ن۱: ۶ روز دیگه جمعس(پیدا کن پرتقال فروشو)

پ.ن۲: هنوزم همونطوریم(پ.ن۵ مطلب قبلی !!! )

پ.ن۳: گاهی نمی خوایم واقعیت ها رو باور کنیم!

 

!! نوشته شده توسط جلال | 23:40 | شنبه چهارم خرداد 1387 •

کنکور ارشد

نتیجه های کنکور ارشدمونم امروز اومد . نمی دونم با این رتبم میشه جایی قبول شد یا نه؟! اگه قبول شدم که یه شیرینی از من دارین  اگرم که نه مجبورم دوباره سال بعد بخونم.ولی این بار قول دادم که رتبم یک بشه  

کتاب " کیمیاگر" هم همین ۵ دقیقه قبل تموم شد. فوق العاده بود. یک چند تا جملشو یادداشت کردم که بعدا واستون می زارمشون

!! نوشته شده توسط جلال | 0:23 | چهارشنبه یکم خرداد 1387 •

جمعه بازار کتاب

امروز رفتم جمعه بازارکتاب . یه چند تا هم کتاب گرفتم. یکیش کتاب کیمیاگر بود. خیلی وقت بود که می خواستم بخرمش اما نمی شدش. الانم شروع کردم به خوندنش. کتاب فوقالعاده اییه

کتاب شازده کوچولو رو هم خریدم. بعد از کیمیاگر می خونمش

کتاب " سوداگران پوست" مال ژول ورن رو هم گرفتم اما می دونید چی شد؟ اومدم خونه دیدم جلد دومشو گرفتم حالا بعدن یه بار دیگه باید برم جلد یکشو بگیرم باز


پ.ن۱: توی مشهد یه جایی هس که اسمش همین جمعه بازار کتاب باشه و همه میان کتابایی رو که دارن میفروشن...خیلی از کتابامو من از اینجا گرفتم. فکر می کنم واسه " نماشگاه کتا ب تهران" یه رقیب باشه (من نمایشگاه تهران نتونستم برم حالا مجبورم خودمو یه جوری گول بزنم دیگه )


پ.ن۲: امروز گوشی آبجیم بر اثر خفگی در آب به جهان باقی شتافت. از همتون می خوام که برای تسلی روح خانواده اون مرحوم مخصوصا آبجیم دعا کنید. اینم شعریه که آبجیم در لحظات غم بار از دست دادن سروده :

ای گوشی عزیز که رفتی ز بر من! هرگز نخواهی رفت ز خاطر من!

هر گوشه که بنگرم نقشی زتو بنهفتست! یادتست در خاطرم تا زمان هست!


پ.ن۳: خیلی نااااااااااااااااااااااااااااااااااراحت شدم گوشیت اینطوری شد. افسردگی دارم می گیرم

!! نوشته شده توسط جلال | 23:22 | جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 •

نمایشگاه گل و گیاه

امروز جاتون خالی با بروبکس رفتیم نمایشگاه گل و گیاه که داره توی "نمایشگاه بین المللی مشهد " برگزار میشه. واقعا واسم جالب بود. گل هایی که تا بحال ندیده بودم یا فقط اسمشونو شنیده بودم تونست توی اینجا ببینم. فوق العاده بود. یه چند تا عکسم گرفتم میزارم ببینیدشون

پ.ن۱: دنبال یه گل می گشتم اما اونجا نتونستم پیداش کنم. از آخر فهمیدم از این گل فقط یکی توی دنیا وجود داره!!!

پ.ن۲: دیگه این دوربین موبایلم کیفیتش همینقد بود اگه خوب بود که خوب ولی اگه بد بود اصلا نمی خواد بقیشو ببنید

پ.ن۳: منم ۳ تا کاکتوس کوچولو با یه گل قاشقی گرفتم. کاکتوساش خیلی خوشگلن. نازی

!! نوشته شده توسط جلال | 0:13 | سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 •

پیام های بازرگانی

پیامهای بازرگانی                                                                                  ///

این وبلاگ آبجی منه حتما بهش سر بزنید و نظر بدین..یه وبلاگ توپیه که دومی نداره

                                            http://1man1.blogfa.com/

پ.ن۱: حتما میرین توی وبلگشا...ااا میگم برو مگه نمیشنوی

پ.ن۲: رفتین نظرم یادتون نمیره..حتما نظر بدین وگرنه با من طرفین

پ.ن۳: اون ۳تا خط که اون بالا ی مطلبم سمت چپ می بینید آرم شبکه ۳ هس

 

!! نوشته شده توسط جلال | 21:11 | شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 •

اینجا کجاست؟

 

۱- دانشگامون

۲- دانشگاشون

۳- دانشگاتون

۴- همه موارد

پ.ن۱ : اصلا این عکسو من از کسی ندزدیدم

پ.ن۲: امروز این دو تا را قراره به هم برسونم

پ.ن۳: این آدمکای خوشگل رو هم از اینجا میارم . اینو گفتم واسه اونایی که می خوان بدونن

!! نوشته شده توسط جلال | 18:15 | چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 •

حقشون بود!

امروز کلاس حل تمرین داشتم بعد از چند دقه این بچه ها شروع کرده بودن به سروصدا کردن منم واسه این کارشون کلی تمرین تحویلی سخت بهشون دادم تا حالشون جا بیاد

 

حقشون بود!!!

پ.ن۱ : یه دلیله دیگشم به خاطر عقده هایی بود که این استادا به ما دانشجویا روا می داشتن عقده هام خالی شد امروز


پ.ن۲: از فردا می خوام به مدت دو روز واسه کنکور آزاد بخونم. جمعه هم کنکور دارم. روز پنج شنبه هم درس نمی خونم اخه میگن ۲۴ ساعت قبل از کنکور آدم نباید درس بخونه

پ.ن۳: من امروز تونستم عشق این ادمکه  رو پیدا کنم نگاش کنید  اخی چقده به هم میان کنار هم   مبارک باشه

پ.ن۴: امروز فیلم  ghost rider رو دیدم. یه فیلم عاشقونه و اکشن و ...اول فیلم خیلی قشنگ شروع شد" یه موضوعی در مورد افسانه ها اینه که بعضی از اونا حقیقت دارن "

 فیلم قشنگی بود اگه ندیدین حتما نیگا کنید

!! نوشته شده توسط جلال | 17:32 | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 •

RSS