تبليغاتX
مرگ جاده

روابط آدم ها

گاهی به روابط آدم ها که نگاه می کنم احساس می کنم چه شباهتی بین روابطشان و خانه هایشان می توان پیدا کرد .

وقتی که در لحظه ای عجیب با کسی برخورد می کنند که شبیه باورهایشان است و شورانگیز از پا چه دویدن که با سر می دوند و در اقداماتی عجیب و غریب ، با تمام وجود به او ابراز محبت می کنند .درست مثل وقتی که سرسرای خانه را آرایش می دهند در ذهنشان بارها و بارها قدو قامت و کلام و بیان طرف مقابل را می آرایند و در بهترین مکان خانه جایش می دهند .

روزها می گذرد و دوستی دوطرفه می شود .دیگر اشکالی ندارداگر مثل اتاق های جانبی و حتی آشپزخانه خودمانی تر به رفیقشان بنگرند .

بعد از مدتی زیاد تکرار شدن دوطرفه دوستی تصمیم می گیرند فواصل را به گونه ای تنظیم کنند که گویی می خواهند تابلویی به دیوار اتاق کارشان بکوبند .

بسته به نوع نگرششان زمانی فرامیرسد که باید تغییر دکوراسیون بدهند یا اینکه خانه را یکجا عوض کنند . بنابراین با کمال دقت جول و پلاس دوست محترم وشورانگیزشان را به کمد دیواری منتقل می کنند .

کم کم کمد دیواری که البته کمدهای دیواری فعلی از ظرفیت کمی برخوردارست پر می شود از جول و پلاس هایی که جاگیرند .

اینجاست که به یک انباری ، زیر پله ، بالاپله یا در بهترین وضعیت حیاط خلوت نیاز پیدا می کنند و آن رفیق خوش باور باید خدا را شکر کند که نعمت حیاط خلوتی را از دست نداده چون ممکن بود که در اولین جابجایی یا اسباب کشی درست زمان جا دادنش در انباری ، یک دوره گرد فریاد بزند (اساس کهنه منزل خریداریم ) تا رفیق شور زده اش در قبال دریافت یکی دو اسکناس 500 تو مانی از شرش رهایی یابد و یا اصلا از کارگران شریف شهرداری بخواهد در قبال دریافت 1000 تومانی ناقابل این رفیق نوخاله را به بخش بازیافت عودت دهند .

مجبور نیستیم وقتی خودمان و احساسمان را نمی شناسیم دیگران را درگیر کنیم .چون ممکن است یک روز زلزله شود و ما زیر آوارهمین خانه ای که ساخته ایم مدفون شویم .

پ.ن :چه خوب است نگاهمان به دوستی خریدنی ، فروختنی ، از سر عادت و یا از همه این ها بدتر از سر فراغت نباشد .

!! نوشته شده توسط جلال | 13:43 | دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 •

واژه

 تو
   فکر   
       ترس 
             عشق
                     بهترین 
                             برگرد
                                   یک ماه
                                            سلام
                                  یک ماه 
                            میام               
                    کنکور  
              گریه
        غصه
   غم
من

!! نوشته شده توسط جلال | 11:39 | سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 •

تقسیم بندی انسان ها از دیدگاه دکتر شریعتی

 1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند . بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

 2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است

). 3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم

).  4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
!! نوشته شده توسط جلال | 18:17 | چهارشنبه ششم شهریور 1387 •

مرگ

مرگ!

چقد واژه ی قشنگیه!

دلم مرگ می خواد!

از این دنیا متنفرم!

 پ.ن1: خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه /می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم

 پ.ن2: باورم نمیشه!

پ.ن3: فقط تو می فهمی که من چی حالی دارم چون تو فقط حال منو حس کردی!

!! نوشته شده توسط جلال | 11:32 | پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 •

صحبت با تو

نشاط
انگیزه
نیرو
شادی
خوشبختی
 
همه اینها رو توی چند کلمه صحبت با تو بدست  آوردم!


!! نوشته شده توسط جلال | 18:5 | دوشنبه سی و یکم تیر 1387 •

رنج مبر

هر آن کس که رنج می برد کمی غیرواقع بین است!
رنج بیشتر حاصل پیشامدهایی است که در گذشته اتفاق افتاده اند!
تو به اینجا نیامده ای که رنج بکشی فقط گاهی به این صورت حس می شود!
زمانی رنجی می بری که درد را زنده نگه داری زیرا خفه کردن درد پیوسته خشم می آفریند! این احساسات خفه شده در درونت زنده می مانند و چون مجوز خروج ندارند آزارت می دهند!
تا زمانی که اعتقادات نادرست داشته باشی رنج می بری!
آنچه را که روی داده است بپذیر!
گذشته سپری شده است
نمی توانم ان را برگردانم

برگرفته از کتاب " نیروهایت را در سختی بیاب"

!! نوشته شده توسط جلال | 17:34 | شنبه بیست و دوم تیر 1387 •

...

کسی که دوستت دارد فقط به این دلیل دوستت دارد که دوستت دارد.
همین هیچ توضیح دیگری لازم نیست.
هیچ توضیحی به هر حال عشق را معنی نمی کند.
اگر قرار باشد کسی تو را دوست داشته باشد هم اکنون نیز دوست دارد و برای جلب عشق او لازم نیست کاری انجام بدهی.
هنگامی که دلیلی قدرتمند یا نیازی سوزان به دوست داشتن وجود دارد در این صورت عضقی که در نتیجه آن شکل می گیرد مشروط است و می تواند ناگهان ناپدید شود.

!! نوشته شده توسط جلال | 0:24 | پنجشنبه ششم تیر 1387 •

زندگی

زندگی

ارزشه جدال رو داره
!! نوشته شده توسط جلال | 2:10 | شنبه یکم تیر 1387 •

غروب جمعه


دیدی که دلت می گیره تو غروب جمعه
وقتی که می شینم به مرور عمرم
می بینم هر روز من مث غروب جمعس


پ.ن1: امتحانام شروع شده واسم دعا کنید!
پ.ن2: کتاب " خاطرات یک مغ" مال پایولوکوییلو رو شروع کردم به خوندن...انگار نه انگار که فصل امتحانامه!
!! نوشته شده توسط جلال | 17:2 | یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 •

شک

نمی دونم چرا یهو به فکرم رسید تا در مورد این بنویسم:

وقتی دو نفر با هم پیمان عشق رو می بندن در مورد کارهایی که طرف مقابلشون انجام میدن عقاید خاص خودشونو دارن

 

1-     یه گروه عقیده دارن که همسرشون یه دنیای زناشویی داره و یه دنیای خصوصی...دنیای خصوصی همسرش به اون ربطی نداره و باید اجازه بده تا همسرش هر کار خواص توی این دنیای خصوصی بکنه

2-     گروه بعدی میگن که همسرشون باید همه چیز زندگیشونو بهشون بگن! و هیچ حرفه مخفی بین هم نداشته باشن

3-     یه گروه که آزاده آزادن یا شاید هم بی خیال ! میگن به ما چه ربطی داره که همسرمون چیکار میکنه!!!

اما مشکل اینجاس که وقتی دو نفر از دو گروه مخالف با هم ازدواج می کنن اختلافها شکل می گیره...مثلا فرض کنید یه آقا از گروه دوم با یه خانم از گروه اول ازدواج می کنه و چون خانم یک سری حرفا رو به همسرش نمی زنه شوهر دچار شک و تردید میشه در حالی که ممکنه کاملا اشتبا باشه!

پ.ن1: گاهی بهت شک می کنن که بهشون شک داری در حالی که شک نداری !

پ.ن2: وقتی دو نفر به هم شک می کنن باید سریع با هم در میون بزارن تا یوقت مشکل ایجاد نشه...خیلی از شکا واقعی نیستن

پ.ن3: گاهی شک ها از علاقه زیاد به وجود میاد!

پ.ن4: به نظرتون شک خوبه یا بد؟!

 

 

 

!! نوشته شده توسط جلال | 0:21 | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 •

یک

يک هميشه يک است.
شايد درتمام عمرش نتونه بيشتر از يک عدد باشه
اما بعضي اوقات ميتونه خيلي باشه !
يک نگاه،...
يک سرنوشت...
يک خاطره...
يک دوست...
یک عشق...
!! نوشته شده توسط جلال | 0:50 | جمعه دهم خرداد 1387 •

کیمیاگر

کتاب کیمیاگر واقعا کتاب فوق العاده ای بود. مطالبی توش وجود داشت که منو توی فکر فرو می برد. واقعا پر معنا بودن!

کریستال فروش به پسرک میگه " نمی خواهم دست به چیزی بزنم چون نمی دانم چطور با تغییرات کنار بیایم". این جمله یکی از قشنگترینها بود. و عامل خیلی از "در سکون قرار گرفتنها"

"اگر بتوانی همه فکرت را روی زمان حال متمرکز کنی احساس شادمانی دست ژیدا خواهید کرد. اگر باور کنی که زندگی همین لحظه ای است که در آن به سر می بریم آنگاه زندگی برایت تبدیل به جشن و سرور خواهد شد" فککککککککککک کن!!! چرا ناراحتی؟ چرا ؟ جوابمو بده؟

"در حال زندگی کن و به فکر اینده باش" نه به گذشته سختی که داشتی و داشتم!

پ.ن۱: دلم می خواد مرگ جسمی هر چه زودتر به سراغم بیاد چون نمی خوام مرگ روحی به سراغم بیاد.

پ.ن۲: زندگی چقده سخته...!

پ.ن۳: نمی خوام!

پ.ن۴: چقده گریه خوبه! آدم گاهی باید خودشو خالی کنه!

پ.ن۵: دلم گرفته اما هیچکس نیست!

 

 

!! نوشته شده توسط جلال | 20:49 | پنجشنبه دوم خرداد 1387 •

...

من و تو هر دو درگیر یه حسیم!
!! نوشته شده توسط جلال | 22:19 | یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 •

کودک

"کودک همیشه می تواند به آدم بزرگ سه چیز بیاموزد

شادی بی دلیل

سرگرمی دائمی

و اعلام خواسته اش با تمام قوا"                                              

                                                                                                    پائولو کوئلیو

پ.ن۱: چقده خوشحال شدم که بهم زنگ زدی

 

!! نوشته شده توسط جلال | 20:50 | چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 •

نمی دونم

گیجم!
سردرگمم!
نمی دونم!

!! نوشته شده توسط جلال | 21:40 | پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 •

من متولد شدم

من متولد شدم

به تاريخ چهاردهمین طلوع از دومین  هلال

من متولد شدم

به تاريخ اولين نگاه... که در حافظه ی خاموش من از همان نخستين لحظات رو به فراموشی رفت

من متولد شدم

به تاريخ اولين صدا...نوای مادرم.. که در هياهوی بيمارستان ميرفت که گم شود

من متولد شدم

به تاريخ پايان انتظار... که برايم مقدمه ای بر آغاز انتظاری گران تر بود

من متولد شدم

من متولد شدم

به تاريخ اولين درد

به تاريخ اولين عجز

به تاريخ اولين فرياد

به تاريخ اولين آغاز

آری

من متولد شدم

به تاريخ اولين عشق...که توان من برای ماندن و ادامه دادن تمامی نخستين ها شد

تولدم مبارک
بفرمایین شیرینی
 




!! نوشته شده توسط جلال | 21:9 | جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 •

خودم

شاید من مهربونترین نباشم
شاید زیباترین نباشم
شاید بهترین نباشم
اما چیزی هستم که هیچکس نیست
من خودم هستم
!! نوشته شده توسط جلال | 16:10 | پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 •

آینده و امروز

تا بحال با خودتون فکر کردین که هدفتون از زندگی چیه؟ می خواین توی آینده چی بشین؟ اون اخر جاده ی زندگیتون به چی می خواین برسین؟

با خودتون فکر کردین که فردای مطلوبی که می خواین بهش برسین چیه؟

 

و به این فکر کردین که واسه رسیدن به اون فرداها امروز چی کاری باید انجام بدید؟!

 

 

پ.ن۱ : منم یکم بهش فکر کردم . واسم دعا کنید که به اون فردای مطلوبم برسم ا

پ.ن۲: امتحانای میان ترمم شروعیده. دیگه باید بزنیم تو کار خرخونیا

 

!! نوشته شده توسط جلال | 23:52 | شنبه هفتم اردیبهشت 1387 •

RSS