تبليغاتX
جاده

...

من و تو هر دو درگیر یه حسیم!
!! نوشته شده توسط جلال | 22:19 | یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 •

جمعه بازار کتاب

امروز رفتم جمعه بازارکتاب . یه چند تا هم کتاب گرفتم. یکیش کتاب کیمیاگر بود. خیلی وقت بود که می خواستم بخرمش اما نمی شدش. الانم شروع کردم به خوندنش. کتاب فوقالعاده اییه

کتاب شازده کوچولو رو هم خریدم. بعد از کیمیاگر می خونمش

کتاب " سوداگران پوست" مال ژول ورن رو هم گرفتم اما می دونید چی شد؟ اومدم خونه دیدم جلد دومشو گرفتم حالا بعدن یه بار دیگه باید برم جلد یکشو بگیرم باز


پ.ن۱: توی مشهد یه جایی هس که اسمش همین جمعه بازار کتاب باشه و همه میان کتابایی رو که دارن میفروشن...خیلی از کتابامو من از اینجا گرفتم. فکر می کنم واسه " نماشگاه کتا ب تهران" یه رقیب باشه (من نمایشگاه تهران نتونستم برم حالا مجبورم خودمو یه جوری گول بزنم دیگه )


پ.ن۲: امروز گوشی آبجیم بر اثر خفگی در آب به جهان باقی شتافت. از همتون می خوام که برای تسلی روح خانواده اون مرحوم مخصوصا آبجیم دعا کنید. اینم شعریه که آبجیم در لحظات غم بار از دست دادن سروده :

ای گوشی عزیز که رفتی ز بر من! هرگز نخواهی رفت ز خاطر من!

هر گوشه که بنگرم نقشی زتو بنهفتست! یادتست در خاطرم تا زمان هست!


پ.ن۳: خیلی نااااااااااااااااااااااااااااااااااراحت شدم گوشیت اینطوری شد. افسردگی دارم می گیرم

!! نوشته شده توسط جلال | 23:22 | جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 •

کودک

"کودک همیشه می تواند به آدم بزرگ سه چیز بیاموزد

شادی بی دلیل

سرگرمی دائمی

و اعلام خواسته اش با تمام قوا"                                              

                                                                                                    پائولو کوئلیو

پ.ن۱: چقده خوشحال شدم که بهم زنگ زدی

 

!! نوشته شده توسط جلال | 20:50 | چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 •

نمایشگاه گل و گیاه

امروز جاتون خالی با بروبکس رفتیم نمایشگاه گل و گیاه که داره توی "نمایشگاه بین المللی مشهد " برگزار میشه. واقعا واسم جالب بود. گل هایی که تا بحال ندیده بودم یا فقط اسمشونو شنیده بودم تونست توی اینجا ببینم. فوق العاده بود. یه چند تا عکسم گرفتم میزارم ببینیدشون

پ.ن۱: دنبال یه گل می گشتم اما اونجا نتونستم پیداش کنم. از آخر فهمیدم از این گل فقط یکی توی دنیا وجود داره!!!

پ.ن۲: دیگه این دوربین موبایلم کیفیتش همینقد بود اگه خوب بود که خوب ولی اگه بد بود اصلا نمی خواد بقیشو ببنید

پ.ن۳: منم ۳ تا کاکتوس کوچولو با یه گل قاشقی گرفتم. کاکتوساش خیلی خوشگلن. نازی

!! نوشته شده توسط جلال | 0:13 | سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 •

پیام های بازرگانی

پیامهای بازرگانی                                                                                  ///

این وبلاگ آبجی منه حتما بهش سر بزنید و نظر بدین..یه وبلاگ توپیه که دومی نداره

                                            http://1man1.blogfa.com/

پ.ن۱: حتما میرین توی وبلگشا...ااا میگم برو مگه نمیشنوی

پ.ن۲: رفتین نظرم یادتون نمیره..حتما نظر بدین وگرنه با من طرفین

پ.ن۳: اون ۳تا خط که اون بالا ی مطلبم سمت چپ می بینید آرم شبکه ۳ هس

 

!! نوشته شده توسط جلال | 21:11 | شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 •

نمی دونم

گیجم!
سردرگمم!
نمی دونم!

!! نوشته شده توسط جلال | 21:40 | پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 •

اینجا کجاست؟

 

۱- دانشگامون

۲- دانشگاشون

۳- دانشگاتون

۴- همه موارد

پ.ن۱ : اصلا این عکسو من از کسی ندزدیدم

پ.ن۲: امروز این دو تا را قراره به هم برسونم

پ.ن۳: این آدمکای خوشگل رو هم از اینجا میارم . اینو گفتم واسه اونایی که می خوان بدونن

!! نوشته شده توسط جلال | 18:15 | چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 •

حقشون بود!

امروز کلاس حل تمرین داشتم بعد از چند دقه این بچه ها شروع کرده بودن به سروصدا کردن منم واسه این کارشون کلی تمرین تحویلی سخت بهشون دادم تا حالشون جا بیاد

 

حقشون بود!!!

پ.ن۱ : یه دلیله دیگشم به خاطر عقده هایی بود که این استادا به ما دانشجویا روا می داشتن عقده هام خالی شد امروز


پ.ن۲: از فردا می خوام به مدت دو روز واسه کنکور آزاد بخونم. جمعه هم کنکور دارم. روز پنج شنبه هم درس نمی خونم اخه میگن ۲۴ ساعت قبل از کنکور آدم نباید درس بخونه

پ.ن۳: من امروز تونستم عشق این ادمکه  رو پیدا کنم نگاش کنید  اخی چقده به هم میان کنار هم   مبارک باشه

پ.ن۴: امروز فیلم  ghost rider رو دیدم. یه فیلم عاشقونه و اکشن و ...اول فیلم خیلی قشنگ شروع شد" یه موضوعی در مورد افسانه ها اینه که بعضی از اونا حقیقت دارن "

 فیلم قشنگی بود اگه ندیدین حتما نیگا کنید

!! نوشته شده توسط جلال | 17:32 | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 •

من متولد شدم

من متولد شدم

به تاريخ چهاردهمین طلوع از دومین  هلال

من متولد شدم

به تاريخ اولين نگاه... که در حافظه ی خاموش من از همان نخستين لحظات رو به فراموشی رفت

من متولد شدم

به تاريخ اولين صدا...نوای مادرم.. که در هياهوی بيمارستان ميرفت که گم شود

من متولد شدم

به تاريخ پايان انتظار... که برايم مقدمه ای بر آغاز انتظاری گران تر بود

من متولد شدم

من متولد شدم

به تاريخ اولين درد

به تاريخ اولين عجز

به تاريخ اولين فرياد

به تاريخ اولين آغاز

آری

من متولد شدم

به تاريخ اولين عشق...که توان من برای ماندن و ادامه دادن تمامی نخستين ها شد

تولدم مبارک
بفرمایین شیرینی
 




!! نوشته شده توسط جلال | 21:9 | جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 •

خودم

شاید من مهربونترین نباشم
شاید زیباترین نباشم
شاید بهترین نباشم
اما چیزی هستم که هیچکس نیست
من خودم هستم
!! نوشته شده توسط جلال | 16:10 | پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 •

شربت سرد

یه شربت سرد
وقتی توی هوای گرم
از دانشگاه میای
 چقده می چسبه
!! نوشته شده توسط جلال | 16:35 | چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 •

آینده و امروز

تا بحال با خودتون فکر کردین که هدفتون از زندگی چیه؟ می خواین توی آینده چی بشین؟ اون اخر جاده ی زندگیتون به چی می خواین برسین؟

با خودتون فکر کردین که فردای مطلوبی که می خواین بهش برسین چیه؟

 

و به این فکر کردین که واسه رسیدن به اون فرداها امروز چی کاری باید انجام بدید؟!

 

 

پ.ن۱ : منم یکم بهش فکر کردم . واسم دعا کنید که به اون فردای مطلوبم برسم ا

پ.ن۲: امتحانای میان ترمم شروعیده. دیگه باید بزنیم تو کار خرخونیا

 

!! نوشته شده توسط جلال | 23:52 | شنبه هفتم اردیبهشت 1387 •

شروع جاده

سلام

 

 

 

 

دل من یه جاده کوچیک می خواد

اما یه جاده قشنگ...

 یه جاده پر از قشنگی ...

 یه جاده پر از زیبایی.. .

یه جاده پر از خوبی ...

و یه جاده پر از عشق و صمیمیت. ..

 

جاده ی من پر از چهچه پرنده هایه...

 جاده من بلبل داره. طاووس داره گنجشک داره اما کلاغم داره . ..

جاده من همیشه درختاش سبز نیس گاهیم زرد میشن. ..

جاده من از درختا رد میشه از دریاها رد میشه اما از کویرم رد میشه...

 توی جاده من همیشه هوا افتابی نیس گاهیم طوفان میاد...

 جاده من آسفالت هس اما گاهیم خاکی میشه...

جاده من زندگیه منه.

 برای رسیدن به تو ای مقصد من از کوهها رد میشوم رودخانه ها را شنا می کنم. دریاها را پارو می زنم. دره ها را رد می کنم و می آیم. می ایم به سویت...

 

و بین هزاران جاده ی که جلوم وجود داره

 می خوام جاده ی زندگیمو انتخاب می کنم.

دلم نمی خواد توی این جاده روزی با حسرت سرمو برگردونم

 و با خودم بگم ای کاش جاده ای دیگه رو انتخاب می کردم

وقتی که خیلی دیر شده باشه.

 و "ای کاشها" را به خودم هدیه کنم

 

 امروز حرکتم رو تک و تنها شروع می کنم

 و این جاده رو با تو به پایان می رسونم.

با تویی که نمی دانم که هستی

!! نوشته شده توسط جلال | 21:40 | پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 •

RSS